تبلیغات

گنجینه ی دل کوچیک من

گنجینه ی دل کوچیک من


دوباره سلام

ارسال شده در شنبه 2 شهریور 1387 - شنبه 2 شهریور 1387 و ساعت 04:08 ق.ظ

x

اهم . . . اهم . . .

صدا میاد . . . ؟ Smiley

به به به . . . سلاااااااااااااام

خوبین دوست جوووووووووناااااااااااام . . . ؟ Smiley

مرسی . . .

منم خوبم . . .

خدایی تابلو نیست که چقدر شاااااااااادم . . . ! ! ! Smiley

ای بابا . . . اصلا انتظار نداشتید آپ کنم . . . نه ؟ Smiley

منم نداشتم . . . !

یهویی شد دیگه . . .

کاملا بدون برنامه ریزی بود . . .

حتی از کتاب های برنامه ریزی قلمچی و مبتکران هم استفاده نکردم . . . Smiley

همش حاصل تفکر متفکرانه ی فکور فکری زاده ی این جانب طاهره جون بود . . . Smiley

سر و تهش مال خودمه . . . همین فکر آپ دوباره رو می گم دیگه . . . !

بی خیال حالا . . .

اگه خدا و خلق خدا و این وریا و اون وریا و سایر بستگان و دوستان اقوام و آشنایان و بقیشون بخوان دوباره شروع می کنم . . . Smiley

بگو ایشالا . . .

البته چیز میزای دیگه ای می نویسم به جز اینااااا . . . Smiley

خیییییییلی گذشت  . . . نه ؟

ها ؟ از چی ؟ از آخرین آپم دیگه . . .

روز ها و روزها گذشت و . . .

دوباره طاهره جون آپیلونید . . . Smiley

تو این مدت اتفاقای زیادی افتاد . . . ولی به دلیل اینکه حال ندارم از گفتن اینااااااا معذورم . . . ! Smiley

ولی یکیشو میگم . . . به خاطر دوست جوووووووونااااااااااام . . .

اول بگید مبااااااااااارکه  . . .

ها ؟ چی ؟ . . . نه باباااااا . . . عروسی کودومه . . . نه . . . تولد هم نیست . . . Smiley

کنکوووووووووووور . . .

این جانب طاهره جوووووون ٬ آزمون سراسری رو با رتبه ی ۴۰۰۰ ( شما به خوردش کاری نداشه باش ) مجاز شد . . . Smiley

ولی . . . ولی . . . ولی . . .

ولی انتخاب رشته نکردم . . . Smiley

چیه خوب ؟ شما هم می خوای دعوا کنی ؟ Smiley

نکن خوب . . .

خوب رشته ای رو که می خواستم تو تهران قبول نمی شدم . . .

از اونجایی که من علاقه ی شدیدی به خانه و خانواده دارم ( آره جون عمم ! ) نمی خواستم شهرستان هم برم . . . Smiley

حالا منتظر جواب آزمون آزادم . . .

حالا همتون دو تا دستاتونو بیارید بالا . . . اوردید ؟

حالا واسه قبولی من دعا کنید . . . ! Smiley

بکنید دیگه . . . اگه دعا نکنید میرم معتاد میشمااااااااااا . . . Smiley

آهاااااااان . . . این شد . . .

حالا دیگه حتما حتما قبولم . . .

خوب دیگه . . . من برم کم کم کمک . . .

راستی ٬ خدا وکیلی خوشحال شدید من آپیدم . . . نه ؟ می دونستم که خوشحالید . 

پشت سرتون رو نگاه کنید . . . پایین شونه هاتون رو میگم  . . . دیدید ؟

دو تا بال سفید کوچولوی خوشگل در اومده . .

آره ٬ می دونستم . . . اینا از خوشحالی اینه که من آپ کردم . . . ! Smiley

دیگه جدی جدی برم . . .

دارم پررو می شم . . .

بازم میاما . . .

باش ؟

فعلا بابااااااااای

 

[ ارسال شده توسط طاهره - مرتبط با موضوع حرفهای خودم , ]
[ پیام شما - تعداد پیام ها - لینک ثابت مطلب - 5 ]


آپ آخر

ارسال شده در جمعه 24 اسفند 1386 - جمعه 24 اسفند 1386 و ساعت 01:03 ق.ظ

این آخرین آپمه . . .

 

نپرسید چرا . . .

بابت همه ی حرفایی که زدم و شاید بعضی ها دلخور شدن معذرت می خوام . . .

دوستتون دارم واسه همیشه . . .

اگه حرفی هم مونده خوشحال می شم بشنوم . . .

قربون همتون . . .

بای باااااااااااااااااای

* * * * * * * *

خداحافظ همین حالا

همین حالا كه من تنهام

خداحافظ به شرطی كه بفهمی تر شده چشمام

خداحافظ كمی غمگین

به یاد اون همه تردید

به یاد آسمونی كه منو از چشم تو می دید

اگه گفتم خداحافظ

نه این كه رفتنت سادست

نه این كه میشه باور كرد

دوباره آخره جادست

خداحافظ واسه اینكه نبندی دل به رویاها

بدونی بی تو و با تو همینه . مثل این دنیا

خداحافظ . خداحافظ همین حالا

خداحافظ


[ ارسال شده توسط طاهره - مرتبط با موضوع حرفهای خودم , ]
[ پیام شما - تعداد پیام ها - لینک ثابت مطلب - 5 ]


این همه تخت سفید . . .

ارسال شده در یکشنبه 12 اسفند 1386 - یکشنبه 12 اسفند 1386 و ساعت 10:03 ق.ظ

کمی دیر می شود

تا من پاهایم را صدا کنم

زبانم را بتکانم

و سراسیمه بگویم :

من عاشق گیلاسم .

حالا با انگشت های اناری و

این همه تخت سفید . . . !

بدوم زنگ بزنم  .

کلاغ ها سیم های نامربوط را جار می کشند .

باید چشم بگذارم از این اتاق

پیدا نمی کنی

نه سایه ام ٬

نه نیمکت را .

بالا نمی آیم از دهان گل های میمون

باران تنها برایش فرق نمی کند ٬

کدام پا ؟

خروس هم که بخواند ٬

زمین هم گرد یا مربع ٬

تازه نزدیک تر شده ایم به هم .

سوتش کن این گلوله ی مشقی را .

حرف هم که باشد

خفه می شود این بچه توی رحم

شتاب نکن ٬

انگشت هایم را گم کرده ام

چشم خوابانده خیابان و

این کاسه آب

می خواهم کفش هایت را بدرقه کنم . . . !


[ ارسال شده توسط طاهره - مرتبط با موضوع دل نوشته ها , ]
[ پیام شما - تعداد پیام ها - لینک ثابت مطلب - 5 ]


جذب كودكانه ی نیوتون !

ارسال شده در جمعه 10 اسفند 1386 - جمعه 10 اسفند 1386 و ساعت 01:02 ق.ظ

آب از سرم گذشت

بی تو كجای زمین بگردم

با این همه انگشت ،

و تقصیرهایی كه در هم می ریزد

جذب كودكانه ی نیوتون را ؟ !‌

دستم در این حوالی بود

كه لای كتاب ها باران گرفت

و گالیله در آب غوطه خورد

از اعتدال زمین

بی قرارم كرد

سنگی كه از كنار دفترم گذشت

پرنده عبور گلوله را

در التهاب باد می سپرد

خطی میان پیشانیت نشانده ام ،

از میانه آغاز گشته بود

پایان گرفت ،

پایان گرفت در اشكال بی قاعده

شتاب پرنده ای

كه به انكارش نشسته ای .

آب از سرم گذشت

سنگ بر پیشانیم ،

پرنده به شانه های گالیله ،

و دست های نیوتون ،

دستهای نیوتون بر چشم های من

تا دیگر نگردم ،

نگردم

بی تو ،

این شتاب خیس را . . . !


[ ارسال شده توسط طاهره - مرتبط با موضوع حرفهای خودم , ]
[ پیام شما - تعداد پیام ها - لینک ثابت مطلب - 5 ]


دوستت دارم

ارسال شده در دوشنبه 6 اسفند 1386 - دوشنبه 6 اسفند 1386 و ساعت 09:02 ق.ظ

 

وقتی کسی رو دوس داری،حاضری جون فداش کنی

حاضری دنیارو بدی،فقط یه بار نیگاش کنی

به خاطرش داد بزنی،به خاطرش دروغ بگی

رو همه چی خط بکشی،حتّی رو برگ زندگی

وقتی کسی تو قلبته،حاضری دنیا بد بشه

فقط اونی که عشقته،عاشقی رو بلد باشه

قید تموم دنیارو به خاطرِ اون می زنی

خیلی چیزارو می شکنی ، تا دل اونو نشکنی

حاضری که بگذری از دوستای امروز و قدیم

امّا صداشو بشنوی ، شب از میون دوتا سیم

حاضری قلب تو باشه ، پیش چشای اون گرو

فقط خدا نکرده اون ، یه وقت بهت نگه برو

حاضری هر چی دوس نداشت ، به خاطرش رها کنی

حسابتو حسابی از ، مردم شهر جدا کنی

حاضری حرف قانون و ، ساده بذاری زیر پات

به حرف اون گوش کنی و به حرف قلب باوفات

وقتی بشینه به دلت ، از همه دنیا می گذری

تولّد دوبارته ، اسمشو وقتی می بری

حاضری جونت و بدی ، یه خار توی دساش نره

حتی یه ذرّه گرد وخاک تو معبد چشاش نره

حاضری مسخرت کنن ، تمام آدمای شهر

امّا نبینی اون باهات ، کرده واسه یه لحظه قهر

حاضری هر جا که بری ، به خاطرش گریه کنی

بگی که محتاجشی و ، به شونه هاش تکیه کنی

حاضری که به خاطر ، خواستن اون دیوونه شی

رو دست مجنون بزنی ، با غصه هاهمخونه شی

حاضری مردم همشون ، تو رو با دست نشون بدن

دیوونه های دوره گرد ، واسه تو دس تکون بدن

حاضری اعتبارتو ، به خاطرش خراب کنن

کار تو به کسی بدن ، جات اونو انتخاب کنن

حاضری که بگذری از ، شهرت و اسم و آبروت

مهم نباشه که کسی ، نخواد بشینه روبروت

وقتی کسی تو قلبته ، یه چیزقیمتی داری

دیگه به چشمت نمی یاد ، اگر که ثروتی داری

حاضری هر چی بشنوی ، حتی اگه سرزنشه

به خاطر اون کسی که ، خیلی برات با ارزشه

حاضری هر روز سر اون ، با آدما دعوا کنی

غرورتو بشکنی و باز خودتو رسوا کنی

حاضری که به خاطرش ، پاشی بری میدون جنگ

عاشق باشی اما بازم ، بگیری دستت یه تفنگ

حاضری هر کی جز اونو ، ساده فراموش بکنی


پشت سرت هر چی می گن ، چیزی نگی گوش بکنی


حاضری هر چی که داری ، بیان و از تو بگیرن

پرنده های شهرتون ، دونه به دونه بمیرن

وقتی کسی رو دوس داری ، صاحب کلّی ثروتی

نذار که از دستت بره ، این گنجِ خیلی قیمتی

 

 


ادامه مطلب

[ ارسال شده توسط طاهره - مرتبط با موضوع دل نوشته ها , ]
[ پیام شما - تعداد پیام ها - لینک ثابت مطلب - 5 ]


مطالب گذشته


copyright © fanoos-khis All right reserved
This Template Designed by Mehran ®ostami Copyright © 2005 Pars Theme

>

<


>