تبلیغات

گنجینه ی دل کوچیک من - این همه تخت سفید . . .

گنجینه ی دل کوچیک من


این همه تخت سفید . . .

ارسال شده در یکشنبه 12 اسفند 1386 - یکشنبه 12 اسفند 1386 و ساعت 10:03 ق.ظ

کمی دیر می شود

تا من پاهایم را صدا کنم

زبانم را بتکانم

و سراسیمه بگویم :

من عاشق گیلاسم .

حالا با انگشت های اناری و

این همه تخت سفید . . . !

بدوم زنگ بزنم  .

کلاغ ها سیم های نامربوط را جار می کشند .

باید چشم بگذارم از این اتاق

پیدا نمی کنی

نه سایه ام ٬

نه نیمکت را .

بالا نمی آیم از دهان گل های میمون

باران تنها برایش فرق نمی کند ٬

کدام پا ؟

خروس هم که بخواند ٬

زمین هم گرد یا مربع ٬

تازه نزدیک تر شده ایم به هم .

سوتش کن این گلوله ی مشقی را .

حرف هم که باشد

خفه می شود این بچه توی رحم

شتاب نکن ٬

انگشت هایم را گم کرده ام

چشم خوابانده خیابان و

این کاسه آب

می خواهم کفش هایت را بدرقه کنم . . . !


[ ارسال شده توسط طاهره - مرتبط با موضوع دل نوشته ها , ]
[ پیام شما - تعداد پیام ها - لینک ثابت مطلب - 5 ]


مطالب گذشته


copyright © fanoos-khis All right reserved
This Template Designed by Mehran ®ostami Copyright © 2005 Pars Theme

>

<


>